تبليغاتX
کلبه تنهایی من

قاصدکها دیگه پرپرنزنین

دیگه به هیچ خونه ای سر نزنین

 

دیگه با هیچ کسی هم حرف، نزنین

قاصدکها پاشین از اینجا برین

 

قاصدکها این یه بار دروغ بگین!!

قاصدکها جان من پاشین برین

 

دیگه اینجا گل سرخی نداره

دیگه اینجا کسی عشقی نداره

 

اون گه رفث شما ها هم پاشین برین

اینقدرنازنکنین پاشین برین

 

برید که اینجا پرازثنهایی هاسث

برید اینجا آخرین خونه ی ماسث

 

شما رو جون گلای اطلسی

نرید و بشید اسیر هرکسی

 

چشماثون رو وا کنید،پرسثو رو پیدا کنید

هرجا رفث شمام برید،به حرفای اون گوش کنید

 

اسیر کلاغ نشید

عاشق چشم زاغ نشید

 

 

اون شما رو له میکنه

اسیر و نالون میکنه

 

برید دیگه زخممو چنگ نزنین

برید دیگه اشکمو در نیارین

 

فقط به سثاره ها به بارون

حثی به خورشید ثابون

 

نگید که دلم چه ثنگه!!!

نگید که یه پاش می لنگه

 

بگید که هنوز می خنده

هنوزم با غم می جنگه

 

بگید جاش راحث و خوبه

نفهمن اینا دروغه!!!

 

یه بار که اومدید اینجا

براثون بهار آوردم

 

حالا نوبث شماهاسث

خبرارو پس آوردم

 

به گلای سرخ امید

به پرنده های خورشید

 

 

نگید که اینجا اسیرم

بذارید راحث بمیرم!

 

اگه یک روزی یه جایی

دوباره غمها سر اومد

 

باز برام خبر بیارین

شاید این عمر سر نیومد!

 

دیگه بسه خدا حافظ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 13:44  توسط مرتضی | 
هوای پاییز

آسمان را خفه می کند

زردی برگها

تن را می خراشد

آنگاه که در سرمای آذر

چنارها می میمیرند

قلب ها می شکند که چرا علف هرزی

جوانه زدرنش را به رخ می کشد

علف

در تلالو خورشید مرداد

خار خواهد شد

آنگاه که

پستی اش را در میان بزرگان بفهمد.....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 9:18  توسط مرتضی | 

آنقدر احمقم

که هنوز

در تنهاییم با تو حرف می زنم

در اشکهایم با تو می خندم

وبا تو

آخرین طبقه قصر آرزوهایم را می سازم

اما

در آخرین لحظه

قهقهه شیطانی ات

آن قصر بلند را بر سرم خراب می کند!

له می شوم...

خنده شوقم

همچون لبخند مردگان بر لبانم خشک می شود

می خوابم....

اما می دانم که اگر کابوس خوابم نشوی

از طلوع خورشید

دوباره حماقتم را به بازی می گیری

نفرین به تو....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 20:26  توسط مرتضی | 
مگر من با تو چه کرده بودم

که سهم من از رمضان ها غم شد و اشک؟

به تقاص کدامین گناه

یا به شوق کدامین نگاه

محکومم کردی به سکوت وسکون؟

میدانم

هرگز نخواستی بیاد بیاوری

که یکی در کنج تاریکی سیاهچالی

که تو

کلید آن را

در هلهله آرزوهایت گم کردی

با ترانه خاطره هایش

هرشب جان می دهد....

نفرین به تو

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 16:51  توسط مرتضی | 
آنقدر پستی که نمیفهمی

روی دیگر سکه هایی

 که خود را به آنها فروخته ای

نفرین حک شده

وسرخی گلهای ویلایی

که قولش را به تو داده اند

از خون دل دیگری است

نفرین به تو.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:45  توسط مرتضی | 
کاش می دانستی

همان هنگام که خندان

دوش به دوش دیگری

از کنار گلها می گذشتی

چند قدم آنطرف تر

در سلول تاریک سکوت

یکی

در میان غل وزنجیر های خاطراتش

آرام آرام

اشک می ریخت وجان می داد!

نفرین به تو.....

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 17:5  توسط مرتضی | 
دختر زیبا روی

فقط با دیدن چشم ها

حرکت دست ها

وسکوت عاشقانه ی

آن پسرک لال

از دنیا گذشت

تا دوست داشتن را معنا کند

آنوقت تو

از دوست داشتن گذشتی

وعشق را پایمال کردی

تا دستها برایت تکان بخورند

وچشم ها حیران شوند

که فقط تو

توانسته ای دنیا را فتح کنی!!


با الهام از کلیپ احساس جدید نانسی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 1:53  توسط مرتضی | 
هرچه که دلت می خواهد

بر این تن زخمی شلاق بزن

هرچه که دلت می خواهد

با نیزه های حضورت

بیشتر قلبم را پاره کن

اما من هیچ گاه

قفل سکوتم را نخواهم شکست...

جواب تمام عذابهای تو

همان قطره های اشکی است

که فقط خدا

محرم آنهاست...

آه از دست تو

که چقدر بد هستی

آه از تو

آه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:38  توسط مرتضی | 
سهم من آسمانی است

که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

سهم من

پایین رفتن از چند پله ی متروک است

سهم من

گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

آه سهم من این است....

سهم من این است.....

(فروغ)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:6  توسط مرتضی | 
در این بهار زیبا

باغچه آرزوی من

از گل خالی است

ومن

در حسرت گلبرگ گل سرخ

تن سبز

خارهای تازه روییده را

نوازش می کنم

همین خارها

انیس تن رنجور من هستند!


سال نو مبارک

شرمنده که بازم غمناک بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 23:44  توسط مرتضی |